در مورد این موضوع چیز به درد به خوری تو اینترنت پیدا نکردم، واسه همین تصمیم گرفتم که خودم دست به کیبورد بشم و نظرات خودمو بنویسم. به نظر من شعور مدیریتی عبارت است از:
توانایی درک وضعیت موجود مجموعه (سیستم) متاثر از ما
و
توانایی پیش بینی و ارزیابی اثرات تصمیمات خود بر روی مجموعه (سیستم) و زیر مجموعه های (خرده سیستم های) متاثر از ما
در مباحث مدیریت، امروزه این مساله تا حدود زیادی در دانش سیستم های دینامیکی مورد بررسی قرار می گیرد. اما نکته ای که در تعریف فوق از اهمیت بالایی برخوردار است، توانایی درک است. در تعریف توانایی درک آورده اند:
فرایند آگاه شدن از اشیاء، ویژگی ها و رابطه ها از طریق اندام های حسی
و باز هم نکته قابل توجه در تعریف توانایی درک، آگاه شدن از طریق اندام های حسی است. دایره اندام های حسی نه تنها چشم و گوش و زبان و بینی و لامسه را در بر می گیرد، بلکه عواطف و احساسات که از نظر مادی غیرملموس اند را هم شامل می شود. آنچه نزد عوام از توانایی درک تعبیر می شود، این است که فرد خود را بتواند جای فرد دیگری بگذارد و با تمام وجود لمس کند که تصمیماتش چه تاثیراتی دارد.
فکر می کنم خیلی ساده بیان کردم، اما متاسفانه در کشور ما کمتر مدیری (در حوزه های عمومی) پیدا می شود که این مساله ساده را درک کند. برای نمونه توجه شما را به موردی که برای خودم پیش آمد، جلب می کنم.
سال گذشته که ترم هفتم دانشگاه بودم، با هزار زحمت خودم رو برای کنکور کارشناسی ارشد آماده کردم. در خرداد ماه نتایج آمد و سیل تبریک و شادباش دوستان به سمت ما جاری شد. غافل از اینکه جمعی از همین مدیران که شعور مدیریتی ندارند، برنامه ها تدارک دیده اند! مساله از این قرار بود که من رتبه قبولی را آورده بودم، اما در دفترچه شماره دو، مقابل کد رشته مورد نظر من عبارت زیر نوشته شده بود:

خوب، آقایان فکر می کردند این جمله راهی است برای نزدیک شدن به استانداردهای جهانی پذیرش در این رشته. (در اکثر دانشگاه های معتبر پذیرش در رشته MBA منوط به داشتن سابقه کار است). اما با کمی تعقل می توان در یافت کسی که زمان فارغ التحصيلي اش بهمن 82 و قبل آن باشد، لزوما دارای سابقه کار نیست، چرا که ممکن است:
1- در این مدت فرد بیکار بوده باشد.
2- در این مدت فرد مشغول به خدمت مقدس! سربازی بوده باشد(آقایان).
3- در این مدت فرد به دلایلی مانند خانه داری، نگه داری از فرزند و … خانه نشین باشد (خانم ها).
4- در این مدت فرد مشغول به کاری غیر مرتبط با مدیریت بوده باشد.
5-…
خوب، حالا این وقایع که درصد وقوع آنها پایین هم نیست را بگذارید در کنار اینکه ممکن است یک نفر به دلیل بی نظمی دانشگاهش به جای بهمن 82، اسفند 82 فارغ التحصیل شده باشد! و از آن بدتر اینکه آیا همه کسانی که بعد از بهمن 82 فارغ التحصیل شده اند، لزوما فاقد شرایط لازم برای پذیرش اند؟؟؟
تا اینجای مساله، نیازی به شعور مدیریتی نبود، تنها کمی قدرت اندیشه و تعقل لازم بود که معمولا توسط این آزمون سنجیده می شود. اما اگر بخواهیم مطابق تعریف فوق، شعور مدیریتی را هم دخیل کنیم، انتظار می رفت که تصمیم گیرندگان بتوانند، اثرات این تصمیم خود را بر روی مجموعه متاثر از خود (داوطلبین کنکور) پیش بینی کنند که این گونه نبود. اثرات این تصمیم روی من به عنوان یکی از قربانیان این تصمیم این ها بود:
365 روز اتلاف عمر، یک سال عقب ماندن از مسیر شغلی، یک سال عقب ماندن از بازار کار، هزینه های مجدد برای خرید کتاب و کنکور آزمایشی، مشکلات روحی ناشی از تلاش کردن و به نتیجه نرسیدن (بر خلاف سایر قبول شدگان) هم برای خود و هم برای خانواده، …
قابل توجه است که این تصمیم گیرندگان همگی عناوین پر طمطراقی (درست نوشتم؟) به یدک می کشند که عوام با دیدن این عناوین فکر می کنند که چه خبر است !!! و حال آن که اصلی ترین (از دیدگاه من) ویژگی یک مدیر را ندارند، چرا که اگر توانایی این را داشتند که خود را جای امثال من بگذارند، قطعا چنین تصمیم احمقانه ای نمی گرفتند. این امر نشان می دهد که
شعور مدیریتی با تحصیلات دانشگاهی به دست نمی آید.
البته طبعات چنین تصمیمی به همین جا ختم نمی شود. امسال گویا تصمیم گیرندگان متوجه اشتباه خود شده اند و از تصمیم خود باز گشته اند. این بازگشت از تصمیم در حالی صورت می گیرد که افراد بسیاری (مانند خودم) فرض را بر پایداری این تصمیم گذاشته بودند و از شرکت مجدد در آزمون خودداری کرده بودند. در حالیکه بدون هیچ اطلاع رسانی قبلی با آمدن دفترچه شماره دو شوکه شدند!
حال به نظر شما:
دانشکده مدیریتی که خود را نمی تواند اداره کند، می تواند مدیر تربیت کند؟
افرادی که ساده ترین و اصلی ترین ویژگی یک مدیر را ندارند، می توانند مدیر تربیت کنند؟
نخبگان باید در کشور بمانند و خدمت کنند؟
آیا کسی وجود خواهد داشت که مسئولیت این تصمیمات را بپذیرد؟
پی نوشت: قصدم از این نوشته بازخوانی یک پرونده کهنه نبود، تنها خواستم با یک مثال کوچک و غیر سیاسی! نظرات خودم را در مورد شعور مدیریتی بیان کنم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

حال می کنم باهات! خودمونیم خوب تعاریف کلی مدیریت رو به مشکلات خودت بسط می دی!
این کاره ای از بس!
:دی
بحث، مشکلات من نیست، گفتم که… تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!
اوووه. حالا نرفتي MBA
آسمون كه زمين نيومده..
حالا خوبه این همه توضیح دادماااااا
سلام
ببین تو یه براه دیگه تو دولت احمدی … از این حرفها بزنی من میدونمو تو آخه دولتی که این همه به جوانان بها میده (گرانی مسکن ، طلا ، شکر ، گوجه ، برنج و… )و باعث خوشحالی جوانان برای کار در 3شیفت میشود و دولتی که این همه مشاور جوان دارد که قابل شمارش نیستند یک وقت چیزی بگی من میدونمو تو حالا هم برو دعا کن بلکه یکی از مشاوران جوان بشی بشی رئیس ایران خودرو و لاغیر.
من هیچ وقت دعا نخواهم کرد که توی این دولت کاره ای بشم
خب چند تا مطلب به نظرم میرسه که به ترتیب میگم؛
خوشبختانه! یا متأسفانه تو مملکت ما هر کسی میتونه مدیر بشه، نه نیاز به شمِّ مدیریتی و شعور مدیریتی ست و نه حتی نیاز به تحصیلات عالیه.(نگید که نمیخوام سیاسی بنویسم، منم اصلاً سیاسی نگفتم، چیزی که من گفتم اینقدر عیان است که همه میبینیم و حتی نیاز به مثال هم نداریم)
بعد اینکه من اگه جای شما بودم یه کاری میکردم که اون اثرات رو کمرنگ کنم؛ البته شرایط دقیقتون مشخص نیست اما به هرحال شما که رتبه ی قابل قبول MBA شریف رو کسب کرده بودید و تا آخر تابستون فارغ التحصیل میشدید، بازم بعد از 365 روز شرایطتون مطابق شرایط تعیین شده نمیشد، لذا بهتر بود رشته ی دیگه یا دانشگاه دیگه ای رو انتخاب میکردی و ادامه تحصیل میدادید.
به هرحال با توجه به “از دی که گذشت هیچ ازو یاد نکن” نذارید این مطلب خیلی اذیتتون کنه اما حالا که قراره مدیر آینده ی مملکت ما بشید سعی کنید اینا رو جزء تجربه هاتون قرار بدید که به کمک “هنر مدیریت”تون بیان و حداقل در آینده این مشکلات از بین برن.
در همه ی مراحل موفق باشید و دلتون شاد باشه.
حق یار و نگهدارتون و ممنون بابت نظر.
اینکه آدم کاری کنه که اثرات چنین تصمیماتی کم بشه، قابل قبوله. ولی مساله اینه که همیشه هم نمیشه این اثرات رو کم کرد.
درمورد مساله MBA هم باید بگم که درسته که بعد از 365 روز شرایط ام مطابق شرایط تعیین شده نمی شد، ولی مساله اینجاست که این شرط امسال بدون اطلاع قبلی! برداشته شده.
در مورد اینکه ” قراره مدیر آینده ی مملکت” بشم و…راستش از ما بهترون زیادن ! ولی چشم، سعی می کنم به توصیه شما عمل کنم.
ممنون از ابراز لطفتون – در پناه حق
به بازي وبلاگي دعوت شدي!
با كليت مطلبت موافقم ولي معتقدم تو زندگي همه ما يه نظم كلي وجود داره و هر چي مصلحت باشه اتفاق ميافته.
ان شاءالله كه خيره
از نظر من هم مهم همون کلیت مطلب بود